معلم زمان - دل نوشته های شخصی
آنچه نیاموختم از اوستاد -- سیلی ایام بمن یاد داد
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

هر روز صبح یه حاج آقای خوش صدایی (قبل خبر ساعت 8) میاد تو رادیو و روزی یک درس(حکمت) از نهج البلاغه رو برای شنونده ها میگه، بنظر من برنامه شیرینیه و امروز در خلال صحبتهاش (در مورد اینکه ما بعضی وقتا فکر میکنیم محور دنیائیم و هرچی میگیم و میخواهیم باید بشه) یک بیت از شعری رو خوند که دارای بخش آخر مشترکی در همه بیتهاش بود "شد شد ،نشد نشد" یه جورایی این چهار کلمه کنار هم به آدم آرامش میده و کمی از دست و پا زدن های بیجا آدمو منع میکنه، به همین خاطر رفتم و شعرشو پیدا کردم دیدم با دیگران به اشتراک بزارم شاید استنباط های دیگه هم بشه ازش کرد و من از دونستنش خوشحال میشم .

ای دل جهان به کام تو شد شد نشد نشد
دولت اگر غلام تو شد شد نشد نشد
این دختر زمانه که هر دم به دامنی ست
یکدم اگر به کام تو شد شد نشد نشد
این سکه ی بزرگی و اقبال و سروری
یک روزهم به نام تو شد شد نشد نشد
چون کار روزگار به تقدیر یا قضاست
تقدیر بر مرام تو شد شد نشد نشد
روز ازل چو قسمت هر چیز کرده اند
عیشی اگر سهام تو شد شد نشد نشد
چون باید عاقبت بنهی خانه را به غیر
آباده کاخ و بام تو شد شد نشد نشد
زان می که تر کنند دماغی به روز غم
یک قطره گر به جام تو شد شد نشد نشد
دامی به شاهراه مرادی بگستران
این صید اگر به دام تو شد شد نشد نشد
یک دم غنیمت است بنوشان و می بنوش
صبح امید شام تو شد شد نشد نشد
در درگه ملک چو غلامان بزی حکیم
بر حضرتش مقام تو شد شد نشد نشد.

میرزا علی نقی خان حکیم الممالک متخلص به حکیم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 23 آذر 1391
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:21 ب.ظ
I have read so many articles concerning the blogger lovers but this piece of writing is genuinely
a fastidious article, keep it up.
جمعه 11 اردیبهشت 1394 01:04 ب.ظ
درود بر شما مطلب بسیازیبا وجذابی بود **سپاس**
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 31 و 32